فرش قرمز

آقا ما پنج شنبه پا شدیم رفتیم دانشگاه صدا و سیما سر کلاسمون، برخوردی با ما شد که صد سال با دانشجویان خودشون نمی کردن؛ برامون فرش قرمز پهن کردن.

اینم سندش.

ساندویچ با نون اضافه


همين چند وقت پيش، يه آگهي تو يكي از اين پيكهاي تبليغاتي ديديم :
"ساندويچ با نون اضافه همراه با موسيقي زنده در فضايي بياد ماندني ، كافيست فقط يك بار امتحان كنيد."
ما هم كه خيلي گرسنمون بود با بچه ها بلند شديم رفتيم تا يه دل سير بخوريم.
رسيديم اونجا خيلي شلوغ بود، خوب امروز روز افتتاحيه اش بود،
همه جلو مغازه به صف ايستاده بودن ،يه آقاي محترمم ميگفت:
«اوناييكه اون آخرن ، لطفا نايستن بهشون نميرسها ، ببخشيد تورو خدا.»
بالاخره نوبت ما رسيد، رفتيم تو،  همه چيز مرتب و جاي خودش بود مثل تو فيلم ها  رفتيم جلو تا سفارش بديم ، همون آقا باشخصيته پشت ميز بود:
- آقا لطفا چندتا همبرگر
آقا با شخصيته :
- با نوشابه ؟
من و بچه ها:
- آره آره 
آقا با شخصيته :
-حتما عزيزانم، بفرماييد الان ميارم خدمتون.
واي چند وقت بود كسي اينقدر بهمون احترام نگذاشته بود.
يكدفعه يكي از بچه ها پريد وسط و گفت:
- آقا پس موسيقي زنده اش كو؟
آقا با شخصيته (با لبخند):
- خوب گوش كنيد...
همه گوش كرديم يه صداي پيانو بگوش ميرسيد چقدر زيبا بود.
يكي از بچه ها:
- اما اينكه زنده نيست، سي ديه
آقا با شخصيته ( بازم بالبخند):
- اين اجراي لايو يا همون زنده ريچارد تو يكي از كنسرتاشه، بالاخره زندست ديگه، فقط اينجا نيست. حالا قراره يه پيانو بخريم ريچاردم دعوت كنيم بيا اينجا و ...
تو همين زمان همبرگرامونم آماده شد بدون توجه به بقيه فرمايشات آقا محترمه شروع كرديم به خوردن، خيلي خوشمزه بود، عجيب تر از اون اين بود كه نوشابه هاش  هم خنك بود،  همه چيز عالي بود، البته كسي كه پشت فر همبرگر ها رو سرخ ميكرد دستكش و كلاه نداشت ولي ما بهش توجه نمي كرديم. 
چند وقتي از اون روز گذشت و ما دیگه به همبرگراش عادت كرديم اما امروز كه با بچه ها مثل هميشه اومديم اينجا آقا با شخصيته گفت:
- از اين به بعد ساندويچ ديگه بدون همبرگر سرو ميشه.
من :
- فقط نونو گوجه و خيارشور؟
آقا با شخصيته :
- فقط نونو وگوجه . 
يكي از بچه ها:
- حداقل يه نوشابه خنك بده بره پايين.
آقا با شخصيته:
- جلو در گذاشتيم مگه نمي بيني برو بردار.
يكي ديگه از بچه ها:
- اوناييكه جلو آفتابه؟
آقا با شخصيته :
- آره ديگه تا سرد نشده بريد برداريد.
من: 
- ديگه هميشه اونجا ميزارين؟ ميخوام دفعه بعد ديگه مزاحمتون نشم.
آقا با شخصيته : 
- اگه اونجا نبود ميتوني  كنار جوي آب جلو مغازه پيداش كني.
اون بچه اوليه:
- چقدر بهتر شد اينطوري.
آقا با شخصيته :
- هوي اونجا نشينيا ...  
با ما نبود با يكي از بچه ها بود كه رفته بود بشينه.
همون بچهه:
- نشينم، آخه نون باگت با نوشابه نشسته حال ميده.
آقاه كه قبلا با شخصيت بود:
اگه ميخوايستي بشيني بايد درساتو خوب ميخوندي و دكتر ميشدي مثل من، بعد ميشستي، اينجاه كه دانشگاه نيست دوساعت بشيني و استغفرالله... ، اينجا بايد نونتو بگيريو بري، پشت سرتو هم  نگاه نكني.
نميدونم شايدم راست ميگفت حالا من و بچه ها  با يه ساندويچ سرد و يه نوشابه گرم چه كنيم، شايد محكوم شديم  به خوردن.

رضا مهرانفر
مهر 92