از زبان آفرینندگان - اینگمار برگمان
گاهی از من میپرسند سعی دارم در فیلمهایم به چه چیزی برسم؟ « هدف» من چیست؟ سوال مشکل و خطرناکی است و من معمولاً به دروغ یا با طفره پاسخ میدهم: «میخواهم حقیقتِ وضع انسانها، حقیقتی را که من میبینم بگویم.» این پاسخ همیشه مردم را قانع میکند، من اغلب تعجب میکنم که چطور کسی به بلوف من توجهی نمیکند، زیرا پاسخ واقعی باید این باشد که: « بیاختیار احساس میکنم نیاز دارم از طریق فیلم چیزی را بیان کنم که به شیوهای کاملاً ذهنی در ناخودآگاهم شکل میگیرد.» در این صورت من هیچ هدفی ندارم جز خودم، نان روزانه ام، سرگرم کردن، جلب احترام مردم. نوعی حقیقت که درست در آن لحظه احساس می کنم. اگر بخواهم پاسخ دوم خود را جمع بندی کنم فرمولی که آخر کار بدست میآید چندان هیجانانگیز نیست: «فعالیتی که چندان مفهومی ندارد.»
نمی خواهم بگویم این نتیجه گیری مرا پریشان و اندوهگین نمی کند ولی من هم در همان حال و وضع هنرمندان نسل خودم هستم؛ فعالیت هر کدام از ما را که در نظر بگیرید چندان معنایی ندارد. هنر برای هنر. حقیقت شخصی من یا سه چهارم حقیقت یا اصلن هیچ حقیقتی جز آنکه فقط برای من ارزش دارد.
میدانم که این نحوهی نگرش به مسائل – به خصوص امروزه – اصلاً محبوبیتی ندارد. حال اجازه دهید سوال را به شکل دیگری مطرح کنم: «هدف شما از ساختن فیلمهایتان چیست؟»
در داستانی گفتهاند که سالیان بسیار پیش از این، کلیسای جامع شارتر، دچار صاعقه شد و سر تا ته آن سوخت. گفته شده هزاران نفر از چهارگوشه جهان، مردمانی از هر حال و وضع، به آنجا هجوم آوردند. آنان مانند موشهای صحرایی، اروپا را درنوردیدند و به همراه هم، کلیسای جامع را بر پایههای قدیمیاش بازسازی کردند. همهی آنها، معماران، کارگران، هنرمندان، شعبدهبازان، نجبا، کشیشان و بورژواها آنقدر آنجا ماندند تا کار ساختن آن عمارت عظیم به پایان رسید. اما نامِ آنها معلوم نبود و حتا امروزه، هیچکس نام کسانی را که کلیسای جامع شارتر را ساختند نمیداند.
. . . بنابراین، در برابر پرسش مربوط به هدف فیلمهایم، میتوانم پاسخ دهم که:
«میخواهم یکی از هنرمندان آن کلیسای جامعی باشم که بر فرازِ دشتها ایستاده است. میخواهم از سنگ، سرِ یک اژدها، فرشته یا شیطان یا شاید یک قدیس بسازم؛ کدامش؟ واقعاً اهمیتی ندارد، در هر مورد لذتی یکسان احساس میکنم. هر چه باشم، باایمان یا بی ایمان، مسیحی یا کافر، دوشادوش هر کس دیگری در ساختن کلیسای جامع کار میکنم؛ زیرا من هنرمندم و هنرور و آموختهام که چهرهها، اعضا و پیکرها را از سنگ درآورم. هیچگاه ناگزیر نیستم دربارهی داوری آیندگان یا معاصرانام نگران باشم؛ نام و نامخانوادگیام در هیچجا حک نشده است و با من از صحنه روزگار محو میشوند. اما پاره کوچکی از خودِ من در آن جامعیت گمنام و ظفرمند باقی خواهد ماند؛ اژدها یا شیطان یا شاید یک قدیس، چه فرقی میکند!»
- برگمان به روایت برگمان - استیگ بیورکمان، تورستن مانس و یوناس سیما - ترجمه دکتر مسعود اوحدی - انتشارات سروش.

سبیل سرای رسانه